عکس نوجوانی و نوزادی سونگ ایل گوک (جومانگ)
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٤ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ توسط کورش آریامهر نظرات ()

خلاصه قسمت پنجاهم سریال افسانه جومانگ :

زمانی که جومانگ از نقشه پلید دائه سو برای دسگیر کردنش خبردارشد، شک دائه سو و وزیر به این رفت که تنها کسی که از این ماجرا با خبر بوده و حقه ای را که سال های پیش برای ژنرال هموسو اجراء کردند را به گوش جومانگ رسانده، باید درونه ارتش دامول باشد و اون کسی نیست جز یومیول...، در این هنگام نخست وزیر از دائه سو خواست که هر طور شده یومیول رو از ارتش جومانگ بیرون بیاره...

خلاصه قسمت پنجاهم سریال افسانه جومانگ

بانوسوسانو نقشه مخفی راه پیدا کردن به قصر ر و به جومانگ میده و بانو سوسونو میترسه که نکنه جومانگ بی عقلی کنه و گیر بیفته، توی اردوگاه جومانگ بین اویی و ساجا برای نجات دو تا گروگان اختلاف میفته.
همینطور که دائه سو و نخست وزیر نقشه میکشن نارو به عالیجناب تسو میگه که بانو یوهوا در حال مرگه و زودتر یه کاری بکن.
عالیجناب تسوکه میدونه اگه یوهوا بمیره دیگه از جومانگ خبری نیست، میگه ببرنش اتاقش و بانوسویا ازش پرستاری بکنه تا حالش خوبه بشه.
شاه وقتی از مریضی بانو یوها باخبر میشه میخواد واسه دیدنش بره وعالیجناب تسو سربازان مراقب شاه رو مرخص میکنه وقتی شاه به دیدن بانو میره با التماس بهش میگه نرو من به جز توکسی رو جز تو ندار.

خلاصه قسمت پنجاهم سریال افسانه جومانگ

و اما بشنوید سوسانو برای باخبر شدن از وضعیت قصرمجبور میشه هم به خاطر جومانگ وهم خودش و قبیله اش پیش عالیجناب تسو بره.
با التماس از تسومیخواد که بذاره تو بویو تجارت کنه، تسو قبول میکنه ولی در ازای اون نصف سهم سود رو ازش میخواد.
اویی و ماری وارد بویو میشن تا مقدمات وارد شدن به قصر رو فراهم کنن، این وسط از مردم میشنون که بانو یوهواو یه سویا هنوز زنده هستن.
اوپی توسط افراد قصر شناسائی میشه و سریع خبرش به قصر میرسه و عالیجناب برای مراقبت از بانو یوها و بانو سویا ماموران زیادی را قرار میده.
وقتی جومانگ از راه مخفی وارد قصر میشه میبینه که با وجود ماموران نمیتونه مادرو همسرشو نجات بده پس به قصر پیشگوئی میره و میخواد که مادرو همسرشو احضار کنن ولی بهش میگن که مادرش در بستره و نمیتونه بیاد . اون میخواد که بانو سویا احضار بشه.

خلاصه قسمت پنجاهم سریال افسانه جومانگ

بانو سویا به نزد پیشگو میاد و عالیجناب جومانگ و میبینه وازش میپرسه شنیدم بارداری و بانو سویا میگه بله . جومانگ یک تکه از چاقوشو به همسرش میده و میگه اینو بده به فرزندمون که نشانه ای باشه بین ما .بانو سویا ازش میخواد که بره بهش اطمینان میده که از مادرش مراقبت میکنه میگه اگر من با شما بیام کسی نیست که از مادرتون مراقبت کنه، به همین خاطر جومانگ قصروبدون بانو یوها و بانو سویا ترک میکنه. بعد از مدت ها یونگ پو به همراه چند نفر از افراد هیون تو به بویو برمیگرده، اون افراد باری گرفتن غرامت اومدن.
نماینده ای که از هان اومده میگه که جومانگ رو به تحویل بدین و تمام خسارت های جنگ و خراج های سرقت شده رو به برگردونین...

 

+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ توسط کورش آریامهر نظرات ()